آهسته تر برو که دلم زير پای توست
با قهر ميگريزی و گويا که غافلی
...
آرام سايه ای همه جا در قفای توست
سر در هوای مهر تو رفت و هنوز هم
در اين سری که از کف ما شد هوای توست
چشمت رهم می دهد به گذرگاه عافيت
بيمارم و خوشم که دلم مبتلای توست
خوش می روی به خشم و به ما رو نمی کنی
اين ديده از قفا به اميد وفای توست
ای دل نگفتمت حذر از راه عاشقی!؟
رفتی٬ بسوز٬ اين همه آتش سزای توست
ما را نگو حکايت شادی که تا به حشر
مائيم و سينه ای که در آن ماجرای توست
بيگانه ام ز عالم و بيگانه ای ز ما
بيچاره آن کَسی که دلش آشنای توست
بگذشت و گفت اين به قفس اوفتاده کيست
اين مرغ پرشکسته محزون همای توست
برچسب:
نویسنده: تنهای بی کس
تاريخ: شنبه
4 شهريور
1391 ساعت: 2:30