خرید بک لینک

 


تو ............
 
 
 
 
تو آیا عاشقی کردی ، بفهمی عشق یعنی چه؟
 
تو آیا با شقایق بوده ای گاهی ؟
 
نشستی پای اشک شمع گریان ،
 
تا سحر یک شب ؟

تو آیا قاصدک های رها را دیده ای هرگز ،
 
که از شرم نبود شاد پیغامی ،
 
میان کوچه ها سرگشته می چرخند ؟
 
نپرسیدی چرا وقتی که یاسی ، عطر خود تقدیم باغی می کند
 
چیزی نمی خواهد ؟
 
و چشمان تو آیا سوره ای از این کتاب هستی زیبا ،
 
 تلاوت کرده با تدبیر ؟
 
تو فرصت کرده ای آیا بخوانی آیه ای ، از سوره یک ساقه مریم ؟
 
نوازش های باران بهاری را ، به روی گونه های برگ ، فهمیدی ؟
 
تو از خورشید پرسیدی ، چرا
 
بی منت و با مهر می تابد ؟
 
تو رمز عاشقی ، از بال پروانه ، میان شعله های شمع ، پرسیدی ؟
 
تو آیا در شبی ، با کرم شب تابی سخن گفتی
 
از او پرسیده ای راز هدایت ، در شبی تاریک ؟
 
تو آیا ، یا کریمی دیده ای در آشیان ، بی عشق بنشیند
 
تو ماه آسمان را دیده ای ، رخ از نگاه عاشقان نیمه شب ها بر بتاباند ؟
 
نپرسیدی چرا گاهی ، دلت تنگِ دلِ تنگی نمی گردد ؟
 
چرا دستت سراغ دست همراهی نمی گیرد ؟
 
تو ایا دیده ای برگی برنجد از حضور خار بنشسته کنار قامت یک گل ؟
 
و گلبرگ گلی ، عطر خودش ، پنهان کند ، از ساحت باغی ؟
 
تو آیا خوانده ای با بلبلان ، آواز آزادی ؟
 
و سرخی شقایق دیده ای ، کو همنشینی من کند با سبزی یک برگ ؟
 
تو آیا هیچ می دانی ،
 
اگر عاشق نباشی ، مرده ای در خویش ؟
 
تو آیا معنی چشمان خیس و لب فروبستن ، نمی دانی ؟
 
نمی دانی که گاهی ، شانه ای ، دستی ، کلامی را نمی یابی
 
ولیکن سینه ات لبریز از عشق است
 
شبی در کهکشان راه شیری ، دب اکبر را صدا کردی ؟
 
تو پرسیدی شبی ، احوال ماه و خوشه زیبای پروین را ؟
 
جواب چشمک یک از هزاران اختر در آسمان را ، داده ای آیا ؟
 

برچسب: نویسنده: تنهای بی کس تاريخ: شنبه 4 شهريور 1391 ساعت: 23:30

صفحه بندی