خرید بک لینک

 صدف وجودم را می گشایم و تك گوهر آن را به نام سلام تقدیم وجود پاكت می كنم سلامی به تو كه نمیشناسمت ولی با حرفهای قشنگ تو ترانه های تاریكی جان گرفت به توكه با نگین كمان لبانت زندگی ام را رنگ دادی و با صحبت كردن با من این دل غم زده رااز غصه جدا كردی 

تو گلبرگ گلهای بهاری هستی و من درخت خشكیده در خاك تنهایی.پس عزیز دلم بیا و همجوارم شو كه از دردم بكاهی 
از بخت بد سوز و غم دل با هر گلی گفتم پژمرد .كنار هر جوی نالیدم خشكید.كنار هر درختی شكوه كردم خمید و من ماندم با كوله باری از غم و دردفراغی بی انتها.
من گلی بودم درگلستان محبت و به شادابی همانند جویبار مغروری بودم كه سراسیمه برای رسیدن به محبوب خود به دل صخره می كوبید . اما از بخت بد آینه فروش شهر كرها شدم .
می دانی یعنی چه؟ یعنی آخربدبختی .
می شد درشبهای خیال انگیز چشمانت یك دنیا غزل سرود و این دل غمزده تنها را به نسیم نگاهت سپرد آخه عزیز دلم به خیال كدامین آرزو صفای بودنت را از من گرفتی _ كدام آرزو....... كدام
خزان شد و گل با بادهارفت
چه آسان می شود از یادهارفت
كاش می شد با تو بگویم آنچه را كه مانند سنگی روی سینه ام سنگینی می كند
كاش می شد با تو بگویم آنچه را كه نگفته ام و سالهاست درقلبم نگاه داشته ام 
كاش می شد باتو بگویم تمام دردها و غم هایم را .
حرف من و به دل نگیر همش مال غریبی

تو رفتی من غریب شدم چه دنیای عجیبی


 

 
چقدر بیزارم از لحظه های خداحافظی
چقدر بیزارم از این بغضهایی که
سنگین میشوند وراه میبندند
 تا نتونی حرف بزنی
چقدر بغض بود ونشد که ........
بیزارم از این بغضها .. بیزارم از رفتن ها
 که پایت برود
 اما دلت هنوز...نه...!! جا مانده باشد
بیزارم از این اجبارها
بیزارم از بی تو رفتن ها..از بی تو ماندنها
بیزارم از لحظه هایی که بی تو می آیند
و بی تو میروند
بیزارم از این جای خالیها........!  
چقدر بیزارم از این...خداحافظی ها

 

برچسب: نویسنده: تنهای بی کس تاريخ: شنبه 4 شهريور 1391 ساعت: 23:04

صفحه بندی